بر قله ی تپیده ی
نارون ها
گنجشککی خرد
خفته بود
و این آغاز رفتن بود
باران خرد
بر صورت تکیده اش می نشست
و جلیقه ی آبی رنگش
خیس خیس شده بود...
در ثانیه های انتظار
کنار برکه ی ابریشم
قطره ای باد
می رفت تا خود را بجوید
و من از دورا ذور
نظاره گر این کوچ بودم
در انتهای خسته ی
دود آلود
جنگل مه گرفته
آتش را
نطفه می بست
در هماغوشی
دو دانه شن
( برای احمد رضا احمدی )
روحی در آینه...ما را در سایت روحی در آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61