دو دانه شن

خرید بک لینک

بر قله ی تپیده ی

نارون ها

گنجشککی خرد

خفته بود

و این آغاز رفتن بود

باران خرد

بر صورت تکیده اش می نشست

و جلیقه ی آبی رنگش

خیس خیس شده بود...

در ثانیه های انتظار

کنار برکه ی ابریشم

قطره ای باد

می رفت تا خود را بجوید

و من از دورا ذور

نظاره گر این کوچ بودم

در انتهای خسته ی

دود آلود

جنگل مه گرفته

آتش را

نطفه می بست

در هماغوشی

دو دانه شن

( برای احمد رضا احمدی )

روحی در آینه...

ما را در سایت روحی در آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: جمعه 30 تير 1402 ساعت: 23:52

صفحه بندی