لیلای من

خرید بک لینک

شب در مزار فاصله ها

خانه می کند

اندوه خاکستری در پژواکی کامل

می پیچد

و کوه پاره می شود

از دل خود همه را پس می دهد

قیر اندود ماه در

فراموشی ما است

که روی زمین

پاشنه ها را

در آشیل فرو کرده ایم

و هذیانی فراتر از

وهن خواب آلوده را

بیدار می کنیم

دیوانگی است اگر

اکنون را با دیسال پر کنیم

و فردا را به باد بسپاریم

تا قاصدکی پیام بگذارد که

دیگر دیر شده است

بیدار شو

و بگرد در میان اساطیر

خاک شده

گذشته ای که دیگر

به درد نمی خورد

پیچ و مهره های زنگ زده

در برهوتی از آهن

کوچه پس کوچه های

خاموش و تاریک

پایت به تنه ی کسی گیر می کند

و شیشه دود می شود

با موتورسیکلتی که

در دل تاریکی

هوش پخش می کند

دیگر از چه بگویم برادر

دیگر از که ...


برچسبها: شعر آزاد روحی در آینه...

ما را در سایت روحی در آینه دنبال می‌کنید

برچسب: لیلای, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 5:29

صفحه بندی