کلافه است و پرسه می زند
بدون من
که گم می شود
در پیچ کوچه ی نمناک
بدون عابر
که سکوت را
در میان حرف های نجویده اش
می توان فهمید
میان ارتعاش لیز
ستون های دودی که از
پشت بام خانه ای
علامت می دهد
تا دهانم را بشویم
و سراغش را
از کلمات مانده در چشم های
خسته ی تا امتداد خیس بجویم
کلماتی که بر روی پیراهنم
نقش بسته است...
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۶  توسط حسن جزائریان (باران) |
روحی در آینه...ما را در سایت روحی در آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 142